نظام الدين شامى
67
ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )
مكن و در دوستى مگشاى و لشكرها جمع كرده دروازه بگشاى و بيرون آى تا من ازين طرف ديگر بيايم و دفع دشمن كنيم امير حسين صوفى بسخن او واثق شده لشكر و رعيّت را از شهر بيرون آورد و نقاره زده بر لب آب جوى قاون صفّ كشيده بايستاد لشكر منصور بايلغار بهرطرف رفته بودند چون اين خبر بسمع شريف رسيد بىتوقّف سوار گشته آنچه از لشكر خاصّه حاضر بودند ترتيب داد و برغو زده متوجّه شد و ميمنه و ميسره آراسته آب قاون در ميانه فاصل بود چون برابر ايستادند اباچى و سارىبوغا و جرغاتو اسپان در آب رانده برين جانب گذشتند و ازين طرف نيز مردان مرد روى بديشان كرده جنگ درپيوستند و پادشاه سيورغاتميش بنفس خود تير انداخت و بيك خواجه را بازگردانيد شيخ على بهادر با پنج نوكر در آب راند و حمله كرده خواجه شيخزاده را بگريزانيد و امير مؤيّد و خطاى بهادر و آق تيمور آن شيران پردل همه خود را در آب انداختند و بسلامت بگذشتند امّا ايلچى بهادر در آب غوطه خورده هلاك شد امير صاحبقران مىخواست كه در آب راند شيخ محمّد پاى او بوسيده درخواست كرد كه توقّف فرمايد سخن او قبول فرموده در مقرّ عزّ خود قرار گرفت و شيخ محمّد خود را در آب انداخت و با اسپ از آب بيرون آمد و از اطراف و جوانب حمله كردند و دشمنانرا در پى كرده بدروازه رسانيدند و لشكرهاى متفرّق باز جمع شدند و مال و اسباب بىحدّ و شمار بغارت آوردند روزى چند برين بگذشت و كس از حصار بيرون نيامد بعد از چند روز قاصدى آمد و خبر رسانيد كه حسين صوفى بتحقيق وفات يافت و يوسف صوفى بجاى او بنشست [ بيت ] يكى چون رود ديگر آيد بجاى * جهانرا نمانند بىكدخداى بعد از ان ايلچيان در ميان تردّد كردند و با يكديگر پيوند و خويشى كرده وحشت را بالفت مبدّل گردانيدند و حال آن بود كه آق صوفى پسر امير ننكقداى دختر پادشاه اوزبيك را در نكاح آورده بود و خواندزاده نبيرهء او بود امير صاحبقران او را به جهت اميرزادهء اعظم جهانگير خواستارى كرد يوسف صوفى بدين پيوند منّتدار گشته رغبت نمود و آن عقد مبارك را باتمام رسانيده قضيّهء جنگ و خصومت بوصلت و دوستى مبدّل شد امير صاحبقران مظفّر و منصور مراجعت كرده بولايت خاص نزول فرمود و در همان روز كيخسرو را گرفته پيش پادشاه آورد نوبينان و امرا يارغو پرسيده در ان قضيّه كه ذكر رفته كه امير حسين صوفى را بمخالفت و محاربت دعوت كرده بود و قضاياى ديگر گناهان برو ثابت گردانيده او را بند كردند و بسمرقند برده آنجا بياساق رسانيدند و زمستان در